برای حفظ تمامیت ارضی تا رد هرکسی می توان رفت!

  • پرینت
.


آنچه که امروز بیش از پیش نیاز رو به فزونی جنبش سبز است می‌باید که شناساندن آن به عنوان اندیشه‌ای کاملا نو در قالب حفظ دست‌آوردهای گذشته باشد. جنبش سبز در واقع میراث سالیان دراز مبارزات بی‌وقفه‌ی ایرانیان برای رسیدن به حقوق خود بوده است و از این روست که گفتمان اصلی خود را بر دستیابی به حقوق شهروندی بنا نهاده است. هر آنچه از جنبش سبز بروز می‌کند در واقع در پیگیری این اصل مهم است. شعار‌های جنبش سبز که برخواسته از شعور و عقلانیت جامعه‌ی ایرانی است به وضوح گویای آنچه ایرانیان شده‌اند، است. جامعه‌ی امروز ایران بیش از هر چیزی لزوم حفظ یکپارچگی ایران را از هرگونه خطری اولین اصل خود می‌داند. و در این رهگذر هر آنچه که تمامیت ارضی ایران را تهدید کند در برابرش خواهد ایستاد. این جنبش به مسئله‌ی تمامیت ارضی ایران به عنوان یک اصل که بالاتر از هر چیز دیگری قرار می‌گیرد نگاه می‌کند. ما‌دامی که ایرانی وجود نداشته باشد تلاش برابر برقراری دموکراسی و حقوق شهروندی و هرگونه تغییر معنادار و ساختاری بیهوده خواهد بود.

امروز جنبش سبز تنها آلترناتیو موجود برای ماست تا با آن به فردایی بهتر دستیابیم. اما عملکرد عده‌ای لزوم بیشتر شناساندن این جنبش را هر روزه آشکارتر می‌کند. جنبشی که بیش از یک قرن رشد کرده تا امروز اینگونه نمایان شود را نمی‌توان در قالب بودن یا نبود در خیابان‌ها توصیف کرد. بیهوده خواهد بود اگر فکر کنیم که جنبشی به چنین ژرفایی در خیابان تعریف می‌شود، و پس از آن با این تعریف غیر‌عاقلانه بخواهیم در جهت آلترناتیو‌سازی و موازی‌سازی‌هایی باشیم. همگانی که پسوندی از سبز به یدک افکار بیهوده‌ی خود می‌کشند به خوبی می‌دانند که این سبز بودن چه آبرو و اعتباری دارد. از این رو هرگونه تلاش در جهت رقابت با جنبش سبز امری بلکل بیهوده و به ضرر جنبش سبزی است که امروز عاقلانه‌ترین و کم هزینه‌ترین راه برای رسیدن به فردایی بهتر است.

در این میان و بیشتر در خارج از کشور هستند گروه‌هایی که ماهیتاٌ ره به داخل جنبش سبز نخواهند برد زیرا سودای خام آنان در تضاد کامل است با آنچه که ملت ایران به عنوان یک ملت یکپارچه با علایق و سلایق گوناگون می‌خواهد. گروه‌های تجزیه‌طلبی که بر اندیشه‌های واهی خود مُهر نشیندن پیام جنبشی سراسر در برگیرنده و آزادی بخش را کوبیده‌اند. با این عده ملت ایران حساب خود را در جنبش سبز مشخص کرده است. حفظ تمامیت ارضی ایران به عنوان یک اصلِ فرای اصول دیگر.

اما هستند کسانی که ناخواسته پای در گردابی نهاده‌اند که جز تجزیه ایران برای آن افقی نیست. امروز گروه‌های تجزیه‌طلب سابق، ملت‌سازان و فدرال خواهان امروز که در اقلیت محض ملت ایران قرار دارند با توسل به کمک خارجی و بودجه‌های بی‌پایان برای تجزیه‌ی ایران پای در میدان رقابت نهاده‌اند. آنچه که در گفتمان سکولار‌های سبز وجود دارد در واقع تلاش‌های خزنده‌ی عده‌ای معدود است برای از بین بردن جنبش سبز. می‌بینم که چهره‌های نام آشنای اپوزسیون سنتی ایران متاسفانه درگیر این دام شده‌اند که جز تکیه کردن بر جنبش سبز برون رفتی از آن نیست.

پیش از هرکسی روی سخنم با شاهزاده رضا پهلوی ست که برای منِ مشروطه‌خواه نماد یکپارچگی و حفظ تمامیت ارضی ایران است. رضا پهلوی به عنوان میراث‌دار نهاد پادشاهی در ایران وظایفی بر دوش می‌کشد که از هر کس دیگری در اپوزسیون روشنتر و در واقع حساستر است. هیچ شکی نیست که امروز بیشترینه‌ی ملت ایران حفظ تمامیت ارضی برایشان از هر اصل دیگری فراتر است و حال نهاد پادشاهی به عنوان حافظ دیرپا و سنتی این امر و در راس آن شاهزاده ایران به عنوان میراث‌دار این میراث بزرگ می‌باید که بیش از هرکس دیگری در حفظ این پرنسیپ و اصل بکوشد. زیرا هرگونه رویکرد دیگری موضوعیت نهاد پادشاهی را زیر سوال خواهد بود. امروز و در این موقعیت حساس جهانی و منطقه‌ای که سیل دسیسه‌ها بر ضد تمامیت ارضی جاری است، رضا پهلوی باید که بتواند بیش از هر سخنی این اصل والا را پاسدار باشد.

لزوم حفظ و شفافیت در اصول در امروز ایران برای هر یک از پویندگان و کنشگران سیاسی انکار‌ناپذیر است. در این میدان، امروز می‌باید خود را شفاف به مردم عرضه کرد. یا در جبهه‌ی جمهوری‌اسلامی با همه‌ی بی شخصیتی‌هایش باشیم که هیچ اصولی برای خود جز چپاول قائل نباشیم، یا در جبهه‌ی تجزیه‌ی ایران یا فدرال خواهی قرار بگیرم و باز اصولمان فریب ملت ایران باشد به قصد رسیدن به شومیات خود و یا نه، در جبهه‌ی جنبش سبز باشیم که میراث‌دار تجربه‌های چند صد ساله ی آزادی‌خواهی است و اصولمان بر حفظ تمامیت ارضی ایران، حقوق شهروندی و در نهایت مبارزات بدور از خشونت باشد.

پرسشی که از شاهزاده رضا پهلوی هست این است که خود را اصولا در چه جایگاهی تعریف می‌کند؟ ما به خودی خود برای ایشان به واسطه‌ی وظایفی که برای ایشان می‌شناسیم و میراثی که برای او به جای مانده تعریف خود را از نقش وارث پادشاهی پهلوی می‌کنیم و فکر می‌کنیم که شاهزاده نیز جز این نخواهد اندیشید. زیرا گذشته‌ی او در این دوران طاقت‌فرسای مبارزات خارج از کشور به ما این نکته را بارها به وضوح نشان داده است. اما حال چه می‌شود که شاهزاده‌ی ایران، میراث‌دار نهادی که رسالت والایش حفظ یکپارچگی این مرز و بوم است خود به بازگو‌گر نگره (تئوری) خطر آفرین دیگران تبدیل می‌شود؟

آیا وارث پادشاهی پهلوی هیچ به این نکته توجه کرده‌اند که با بازگویی سخنان تجزیه‌طلبانی که در لوای فدرالیسم فرو رفته‌اند چه ضربه‌ی سنگینی را به جایگاه خود در میان سرآمدان (اِلیت) جامعه‌ی مشروطه‌خواه و در میان ملت ایران می‌زند؟ آیا ایشان به این نکته توجه کرده‌اند که شرکت در کنفرانس سکولار‌های سبز چه ضربه‌ای به ایشان وارد کرده است؟

سکولار‌های سبزی که منادی‌اش آقای اسماعیل نوری اعلا ست در واقع همانی است که در مقاله‌ی معمای رضا پهلوی از نماد نهاد پادشاهی خواسته است که این جایگاه را به سمت اردوگاه حجویات آنها ترک کند. او در این کنفرانس نه تنها توانست ضربه‌ای کاری به کارنامه‌ی پهلوی سوم وارد کند، بلکه توانست ایشان را تا جایگاه یکجا نشینی با دشمنان قسم خورده تمامیت ارضی ایران تنزل دهد. اینک در پروپاگاندای جمهوری‌اسلامی که رسانه‌های سکولار سبزی امروز هم به آنها اضافه شده معجونی خطرناک برای جایگاه شاهزاده می‌سازند که دودش به چشم ملت ایران خواهد رفت و بس.

پادشاهی نهادیست که از دیرباز حفظ پرنسیپ در آن از اهّم واجبات بوده است. و اولین این پرنسیپ‌ها نیز حفظ یکپارچگی ایران است. در طول چند ماه گذشته شاهزاده چندین بار به هر دلیلی در سخنان خود بدون بیان دیدگاه خود در مخالفت یا موافقت با آن، فدرالیسم را به عنوان یک گزینه در برابر تمرکز گرایی ذکر کرده‌اند. این مسئله برای ما و برای ایشان بار سنگینی به ارمغان می‌آورد که دامنه‌ی آن یکپارچگی ایران را در بر می‌گیرد. حال چگونه است که با تمام دقت نظر شاهزاده این مسئله از زبان ایشان بیان شده است؟ فدرالیسم نه از آنجایی که مطلوب ما نیست بلکه از این جهت که خود به خودی خود برای فردای ایران ما خطر آفرین است، می‌باید که از دستور کار تمامی گروه‌های اپوزسیون خارج شود. اگر بهانه‌ی تجزیه‌طلبان خواست عدم تمرکز در اداره‌ی فردا کشور است، چرا به جای پذیرفتن طرح حکومت‌های محلی به خلق فدرالیسم ایرانی پرداخته‌اند؟ که در این میان دم خروسشان هم با ملیت‌سازی، طنز هر محفل اندیشه‌پردازی شده. ما به خوبی می‌دانیم که شاهزاده در جایگاه خود می‌باید که با تمامی گروه‌ها و شخصیت‌های ایرانی و غیر ایرانی به گفتگو بپردازد در این نکته هیچ شکی نیست. اصولا منش مشروطه خواهی استوار است بر گفتگو و سلاح ما برای پیش برد اهداف خود گفتگوست. اما این امر کاملا در تضاد با عملکردی‌ست که در پایان هجویات دشمنان را بازگو کنیم. با هر دشمنی می‌شود به گفتگو پرداخت اما اولین شرط این گفتگو‌ها حفظ اصول خود است.

در نهایت اینگونه عملکرد‌ها ره به جایی جز برانگیختن حساسیت ملت ایران نمی‌برد. هیچ یادمان نباید برود که در تاریخ همروزگار (معاصر) این مرز و بوم دستکم برای ما نسل‌های امروزی نام پهلوی‌ها در آمیخته با نگهداشت تمامیت سرزمینی و یگانگی ملی ایران است و درست به همین دلیل ما ملت ایران و شاهزاده رضا پهلوی در جایگاهی قرار داریم که حفظ تمامیت ارضی ایران نخستین اصل مان است و از این رو برای حفظ کشور چندهزار ساله‌مان در برابر هر دشمنی می‌ایستیم و هر سدی را فرو می‌شکنیم. ما اجازه نخواهیم داد ایران به رویای سودا‌زده‌ی شماری نابخرد تبدیل شود. ایران ما امروز در شرایطی قرار دارد که کوچکترین اشتباهی پایان تلاش‌های صد‌ها ساله است و از این دیدگاه در برابر هر اشتباهی ولو کوچک با تمام هستیِ مان خواهیم ایستاد. جنبش سبز امروز خواست ملتی ست که از فراسوی شعور چند هزار ساله خود یکپارچه به سمت حفظ این یکپارچگی، حقوق شهروندی و فردایی بهتر خیز برداشته است.